کودکان نمی دانند و گاهی دانه را از دهان مورچه می گیرند و نمی دانند که مورچه بیچاره چه قدر سختی کشیده و به این مرحله رسیده است. کاش می دانستیم که موجب درد و ناراحتیاش نشویم و دانه را برایش زیاد ندانیم.
بدنه: به سختی و کنار دیوار، دانه را می برد و با دنیا کار ندارد، حکایت انسان هایی است که با هیچ کس کاری ندارند و سخت مشغول خودشان هستند، شکست می خورند و بر می خیزند و می کنیم، پرنده ای دانه می برد و ما با سنگ می زنیم، حیوانات همه در تلاش و تکاپو و زحمت و ما انسان نماها فقط حرفهای زیبا می زنیم و وقتی نوبت عمل می گردد فرار می کنیم و بهانه پشت سر بهانه، همه موجودات و هر آنچه که در این جهان مادی است مسخر دست انسان است و برایش سود آوری دارد، اما انسان موجودی خودخواه است که همه چیز را رام خود کرده و زحمتی نمی کشد. موری برای زمستان خود ذخیره می کند ولی ما انسانها از حق دیگران می دزدیم و برای خود نگاه می داریم.
کاش درس زندگی و تلاش و مردانگی را از مورچه بیاموزیم. نه آزاری دارد و نه قصد بدی، اما ما انسانها نمی توانیم مثل مور باشیم. بارش را می برد و زندگی خود را می سازد، اما ما نمی گذاریم دیگران بار خود را ببرند و زمینش می زنیم. این است رسم انسانها. مور چشمش را به روی حاشیه ها بسته و کاری با هیچ کس ندارد، ما با حاشیه ها زندهایم و کاری به زندگی خود نداریم. اما بهتر است چندین درس را از مورچه یاد بگیریم. سختکوش باشیم و هدفمند، چشم به کار و رفتار دیگران ببندیم و نان بازوی خود بخوریم.
نتیجه گیری: موری را الگوی خود قرار دهید و با یک بار شکست از پای ننشینید که شکست گامی برای برخاستن است و اگر هزار بار هم شکست خوردی دوباره برخیز و از نو شروع کن . تو موجودی متعالی هستی که به عالم بالا تعلق داری.
موفق باشید