🥰 바란 🥰

بدون درس.

بچه ها تروخدا یه داستان به من بگید موضوعش یا برای عید باشه یا دختران مینابی تروخدااااا زود باشید

جواب ها

سلام بلاخره پنج شنبه جمعه به اتمام رسید و شنبه شد. از خواب بیدار شدم. صورتم را شستم،لباس هایم را عوض کردم،به سمت مادرم رفتم و صورتش را بوسیدم در آخر هم پیش پدرم رفتم و بغلش کردم و خداحافظی هایی با خواهر و برادرانم. رفتم و سوار اتوبوس مدرسه شدم. به مدرسه رسیده بودم،دوستم را دیدم پریدم بغلش و باهم به سمت صف راه افتادیم.به کلاس که رفتیم کلی خوش گذشت‌.درس خواندیم که یک دفعه صدای مهیب و ترسناکی آمد. سقف کلاس خورد شده بود و کلی کچ روی زمین ریخته بود. همه گریه میکردند معلممان ما را دلداری میداد اما یک دفعه،تخته روی معلممان افتاد و همه ما فوت شدیم. ببخشید خیلی خوب نشد😵‍💫

سوالات مشابه