دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم
به یاد لعل تو و چشم مست میگونت
ز جام غم می لعلی که میخورم خون است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
بهرام که گور میگرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منمگفتار
خوش و لبان باریک
ما أطیب فاک جل باریک