رفقااا کسی میتونه این داستانو ادامه بده و بعدش برام بفرسته تاج میدم...معلممون فرستاده جالب باشه و خوب گفت وگوی نمایشی شماره 2: اولی: بازم که بدقولی کردی و برام کتاب رو نیاوردی دومی : بدقولی نکردم عجله داشتم یادم رفت اولی : دفعه قبل هم گفتی یادم رفت و...

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

دومی:حالا مگه چیشده این همه میگی اصلا نمیارم به هیچ عنوان تو اصلا آدم درستی نیستی که آدم بخواد برات کاری انجام بده اولی: بیخیال من دلیل این همه خشم تورو نمی‌دونم دیگه هم علاقه ای به دوستی باهات ندارم چندسال میگذره و اون دو نفر کم کم بزرگ میشن اولی یک پزشک در بیمارستان سلامت میشه و اسم دومی رو در لیست بیماران میبینه یکمی که تحقیق می‌کنه می‌فهمه که دومی به دلیل گذروندن تایم زیادی میون خانواده ای که هرروز بحث و دعوا داشتن دچار عدم تمرکز شده بود و تبدیل شده بود به آدمی که با کوچکترین ناراحتی حمله عصبی شدیدی بهش دست می‌داد (پنیک) اولی از اینکه زود قضاوت کرده بود و در کنار دومی که اصلا وضع زندگی خوبی نداشت نموند بی نهایت احساس گناه کرد کاش خانواده ها اینو بفهمن و درک کنن که جلوی بچه شون دعوا نکنن شاید پدر درد خودشو بکشه مادر هم درد خودشو ولی اون بچه درد هر سه تاییشونو میکشید

سوالات مشابه هنرهای نمایشی فرهنگ و هنر نهم

Nazi · هنرهای نمایشی فرهنگ و هنر نهم
نام کاربری وجود نداره... · هنرهای نمایشی فرهنگ و هنر نهم
Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم