روزی بود دو مرد در اطراف خانه ایستاده بودند و مشغول صحبت از بزرگی خانه شان بودنه و به هم پز میدادند بعد از دقایقی برف شروع به باریدن کرد آنها به خانه رفتن تا بعد از اتمام برم دوباره برای پارو کردن بیایند
برف تمان شده بودو دو مرد برای پار کردن آماده شدن مرد اول که خانه ای کوچک داشت سریع تمام کرد ولی مرد دوم با خانه ی بزرگتر هنوز نیمی از آن هم پارو نکرده بود و گفت خر که بامش بیش برفش بیشتر
تاج لطفا
براش زحمت کشیدم خودم نوشتم