هلیا نمیتونم کامل بزارم نصفه میاد😐
بعد از اینکه پول از بانک انگلستان دزدیده شد، اون زود از لندن رفت و اسکاتلندیارد فکر میکرد دزد با پولهاش فرار میکنه. برای همین کارآگاهها رو به کشورهای مختلف فرستادن تا دنبالش بگردن.
فیکس هم توی سوئز دنبال اون دزد بود. وقتی “فوگ” (که احتمالا شخصیت اصلی داستانه) به دفتر گذرنامه برای گرفتن ویزا رفت، فیکس اون رو دید و با خودش فکر کرد: “چه مرد قدبلند و جذابی! شاید اون همون دزد باشه. باید بیشتر در موردش بفهمم.”
خلاصه اینکه، فیکس داره دنبال یه سارق میگرده و فوگ ر