کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم می‌رسد لطفا انشا بگید

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

جواب معرکه

در روزگاران قدیم دو همسایه به نام محمد و علی بود آنان دوستان خوبی بودند و خیلی همدیگر رو دوست داشتند یک روز محمد مزرعه کوچکی را دید که مال علی بود از علی پرسید در این مزرعه چیزی می‌کاری گفت نه گفت لازم داری گفت نه چند روز گذشته رفت گندم بکارد علی این صحنه را دید و خشمگین شد گفت چرا در مزرعه من گندم می کاری گفت گندم میکارم و هم برای شما و هم برای خود تا مصرف کنید گفت نه از مزرعه من خارج شو محمد ناراحت شد و رفت چند ماه گذشته پاییز آمد میخواست میوه ای بلد نبود پس رفت پیش محمد گفت به من کمک میکنی گفت نه علی گفت چرا گفت وقتی که من میخواستم گندمی بکارند هم من مصرف کنم و هم شما نگذاشتی گندم بکارد و با خشم مرا از مزرعه خارج کردی پس برای چه بهت کمک کنم آنگاه محمد سخنی گفت کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می‌رسد سلام این انشا رو خودم نوشتم از گوگل نیست ذهنی نوشتم خودم نوشتم معلممم خوشش آمد امیدوارم معلمان خوشش بیاد تاج یاد نره و دعا کنی منم تا درس هایش رو خوب بگیرم موفق باشی
دوتا تاجر بودن که یکیشون به اسم شنبه یکیشونم به اسم جمعه بوده شنبه همه دارایی خودشو جمع میکنه بار کشتی میکنه که سوده زیادی دست بیاد اما طوفان میزنه کل داریش به باد میره میره پیش جمعه از اون کمک میگیره که بهش پول قرض بده اما جمعه در جواب اون میگه تو اگه تاجر بودی تمام دارای خودت رو به باد نمیدای شنبه میره بلاخره با هر زحمتی بوده دوبار به تاجری خودشو میرسونه چند ما میگذره جمعه میاد پیش شنبه ناراحت میگه اون روز که من تورو انداختم بیرون دزد به انبارم زد و کل داریم رو برد شنبه به جمعه میگه همینطور که شنبه به جمعه نمیرسه کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه

سوالات مشابه درس5 فارسی نهم

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم