فعک کنمااااااااا بشه...
اجر
/~Ajor/
مترادف اجر: اجرت، پاداش، ثواب، جایزه، حق الزحمه، دستمزد، عطیه، کارمزد، مزد
برابر پارسی: ( آجر ) آگور، آژیانه | پاداش، مزد
معنی انگلیسی:
brick, clinker, reward, wage, requital, retributionوج ء. [وَج ْءْ] (ع ص) وجا. وجاء. (ماء...) آب بی خیر. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).آب بد و بی خیر. (ناظم الاطباء). || (مص) زدن: وجأه بالید والسکین وجاءً؛ به دست و به کارد زداو را. (منتهی الارب). وجئت عنقه، گردن زدم او را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سپری شدن آب چاه. (منتهی الارب). || گائیدن زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خصی کردن تکه به کوفتن خایه میان دو سنگ یا ریزه کردن... چندانکه پراکنده گردد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). وِجاء. (منتهی الارب). رجوع به وِجاء شود.