سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
- سر = مجاز از اندیشه ؛ قصد و تصمیم ..
دیدی که خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد که شب را به سر برد
- خون = مجاز از کشتن ..
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم که گاهگاه بر او دست اهرمن باشد
- نگین = مجاز از انگشتر ..
پیش دیوار آنچه گویی هوش دار تا نباشد در پس دیوار گوش
- گوش = مجاز از انسان ..
سپید شد چو درخت شکوفه دار سرم وزین درخت همین میوۀ غم است برم
- سر = مجاز از مو ..