ملکه نارویی

بدون درس.

فارسی درس ۱۰ خوانده شود ۱۰ کلمه از این درس انتخاب کرده و باآن یک داستان بسازید

جواب ها

آیهان

بدون درس

غروب‌های خیال‌انگیز همیشه وقتِ محبوبِ او بود. بوم سفیدش را کنار پنجره می‌گذاشت و با شفافیت نور نارنجی آسمان، نقاشی را شروع می‌کرد. از کودکی استعدادی فوق‌العاده در طراحی داشت؛ آن‌قدر که معلم‌ها آثارش را تحسین‌آمیز نگاه می‌کردند و می‌گفتند: «این دست‌ها روزی مشهور می‌شوند.» او اما نه دنبال شهرت بود، نه غرور. فقط دلش می‌خواست رنگ‌ها حرف بزنند. یک روز، میان کشیدن شاخه‌های درخت و پرنده‌های دوردست، زیر لب شعری از حافظ خواند. همان شعر، جان تازه‌ای به تصویر داد؛ انگار کلمات، خودشان روی بوم جاری شدند. وقتی نقاشی تمام شد، همه ساکت ماندند. دوستانش مدت‌ها به آن خیره شدند؛ بعد آرام گفتند: «این فقط یک تصویر نیست… رویاست.»سال‌ها بعد، وقتی نامش را ستوده‌اند و از او به‌عنوان هنرمندی بزرگ یاد می‌کردند، او هنوز همان آدمِ کنار پنجره بود؛ دل‌بسته‌ی غروب، رنگ، و یک بوم ساده. 🔴🔴🔴🔴🔴🔴 معرکه و فالو یادت نره

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام