سلام دوست عزیزم 💫
معرکه یادت نره 😉
امیدوارم که خوشت بیاد 🥹🫀❤️🩹
رستم عاشق آسمان است و به آسمان نگاه میکند میبیند که باران بهاری میبارد در آن هنگام شیری قوی پنجه را میبینید و شیر میخواست با اسبش بجنگد که وقتی رستم متوجه شد کمند را دور گردن شیر گرفت و آن را به هلاکت رساند بعد با نخجیر رخش را گرفت و تیمار کرد که شب شد موقعی که ستاره ها توی آسمان بودند آنها خوابیدند 🌛