وقتی به مادرم گفتم، چشمهایش کمی درخشید و با لبخندی مهربان گفت: 'گمشدن چیزهای کوچک طبیعی است، نگران نباش.' من دلخور و ناراحت بودم، چون میدانستم که دیگر مداد سیاهام را نخواهم یافت. اما مادر گفت: 'بیخیال، امروز فردا یک مداد جدید برایت میخرم.' من کمی آرام شدم، اما در دل هنوز دلم برای مداد سیاه قدیمیام تنگ بود.'
چهار گام داستاننویسی در این متن:
1. موقعیت (مکان و زمان):
- مدرسه در دوران چهارم ابتدایی، زمان در زمانی گذشته و روز خاصی که مداد گم شده.
2. شخصیتها و انگیزهها:
- من، دانشآموز که نگران مداد سیاهاش است. مادر، فردی مهربان و دلسوز که میخواهد تسکین دهد.
3. حادثه یا مشکل:
- گم شدن مداد سیاه در مدرسه، که باعث ناراحتی و نگرانی شخصیت اصلی میشود.
4. پایان یا نتیجه:
- مادر آراماش میکند و قول می دهد یک مداد جدید بگیرد
تاج؟