از گوگل نیست
بهار در روستا، قصیدهای است که زمین با قلم سبز طبیعت مینویسد. در دشتهای اطراف روستا، بوی خاک بارانخورده با عطر دلانگیز گلهای وحشی در هم میآمیزد و مشام را تازه میکند. جوانههای نورس درختان، دست در دست باد ملایم بهار، رقصی دلنشین آغاز میکنند و آسمان آبی، گاه با ابرهای سفید پنبهای، صحنهای آرامشبخش میسازد.
رودخانه روستا که تا چندی پیش جانی خفته داشت، با آب شدن برفهای کوهستان، دوباره زنده میشود و ترانهای دلنشین سر میدهد. جویبارها، چون رگهای حیات، در دل باغها و مزارع جاری میشوند و تشنگی زمین را سیراب میکنند. شالیزارها، که تا همین دیروز متروک و خشک بودند، حالا با خزانه برنج، نویدبخش روزهای پربار آیندهاند.
در خانههای روستایی، پنجرهها باز میشوند تا هوای تازه بهار، عطر نان تازه پخته شده و بوی سبزیهای تازه چیده شده را به بیرون ببرد. مرغ و خروسها با آوازخوانی صبحگاهی، شروع روزی پرنشاط را اعلام میکنند و بچهها، با لباسهای رنگی، در حیاط خانه مشغول بازی و جست و خیز میشوند. پیرمردها و پیرزنها، کنار کرسیهای جمع شده در ایوان، با نوههایشان خاطرات گذشته را مرور میکنند و از سختیهای زمستان و امید به بهار میگویند.
اینجا، در روستای بهاری، زندگی با سادگی و صداقت جریان دارد. هر طلوع، نویدبخش روزی پر از کار و تلاش و هر غروب، فرصتی برای آرامش و شکرگزاری است. بهار در روستا، نه تنها تجدید حیات طبیعت، بلکه تجدید روح انسان است؛ روزگاری که غمها رنگ میبازند و امید، چون دانههای تازه کاشته شده، در دلها جوانه میزند.