شبی در خواب خواب دیدم اسب سبیده آرزو ها اشتیاق را می خواند.
نا گهان ابر های سیاه همجا را پشاندند من به طرف خانه رفتم و چترم را برداشتم وقتی چترم را باز کردم و بر روی سرم گرفتم ارانشی بهم دست داد از اون روز ببد اسمچترم را گذاشتم چتر آرامش باران رحمت همجونان می بارید من اون روز چند اسم اوض کردم
باران را به وهر شکر
چتر را به چتر آرامش
صبح شده بود مادرم صدایم زد وگفت وقته مدرسه است
من از خواب بیدار شدم و یک دفتر برداشتم هر چیزی که در خواب دیدم ن شتم و اسم آن دفتر را دفتر هستی گذاشتم
موفق باشی
تاید یا ت نره