ادامه جواب زیبا و خوش آب و هوا زندگی میکرد او هر روز صبح بیدار میشد و در مزرعه چرخ میزد روز ناگهان وقتی که درحال چرخ زدن بود بروی زمین مورچه ای کوچک را دید که به تنهایی بار سنگینی را بدوش میکشد به مورچه سلام کرد و پرسید تو چگونه می توانی همچین بار سنگینی رابردوش بکشی مورچه جواب داد خداوند مهربان و بلند مرتبه به من قدرت و توانایی داده است تا بتوانم همچین بار سنگینی را به
دوش بکشم مثل تو که میتوانی از مانع ها رد بشوی وبه بقیه
سواری بدهی
پایان
معرکه یادت نره