چه تعبیرِ قشنگیست. آقایی که نه فقط ضامنِ آهوی گمشدهی بیابانها شد، بلکه ضامنِ دلهای گمشدهی ما هم هست. ما که در بیابانِ این دنیا، بین سرابها، بین مسیرهای اشتباه، بین آدمهای نادرست، گاهی گم میشویم و نمیدانیم چطور باید خودمان را پیدا کنیم. آنجا تویی که آرام در گوشِ دل ما میگویی: «راه را گم نکن، من نشانِ راهت میشوم…»
گاهی آدم دلش میخواهد زائر ویژهی حرم تو باشد؛ نه فقط با بلیتِ قطار و هواپیما، با بلیتِ دعوتِ قلبی. میگویند هر کسی که دلش هواییِ حرم شود، خودش دعوتشدهی توست. بعضیها شاید سالهاست آرزوی آمدن دارند و هنوز قسمتشان نشده. اما مگر فاصله برای فرزند و پدر، معنا دارد؟ مگر دیوارِ شهر و جغرافیا میتواند جلوی صدایی را بگیرد که از عمق دل بلند میشود؟ هرجا باشیم، اگر یک «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» از ته دل بگوییم، حتماً ردّ نگاهِ مهربانت را روی زندگیمان احساس میکنیم.
یا امام رضا…
ما نسلِ خستهایم؛ نسلی که از جنگ و فقر و فشار و ناامنی و آیندههای مبهم، سهمی هرچند کم برده. ما نسلی هستیم که گاهی نمیدانیم فردا چه میشود، چه برسد به سالهای بعد. اما همین که گاهی سرمان را بالا میگیریم و به سمت مشهد نگاه میکنیم و میگوییم: «آقا، خودت مراقب باش»، انگار کمی نفس میکشیم. انگار مطمئن میشویم که هنوز همه چیز تمام نشده، هنوز دستی هست که در سختترین لحظهها، روی سرمان کشیده شود.
دلنوشته برای تو، هیچوقت تمام نمیشود. هر کس قصهی خودش را دارد؛ یکی از شفای بیماریاش میگوید، دیگری از گرهای که باز شد، کسی از آرامشی که در حرم گرفت، یکی از بازگشت از یک راهِ اشتباه. اما شاید مشترکِ همهی این قصهها، یک چیز باشد: کسی که زیرِ سایهی نام تو نشست، بینصیب برنگشت؛ شاید نه دقیقاً همان چیزی را که خواسته بود، اما حتماً چیزی را که برایش «بهتر» بود.
امام رضا جان…
اگر روزی، دلی از ما شکست، اگر قدمی از ما لغزید، اگر حرفی از ما نا بهجا بود، اگر نمازی از ما جا ماند، اگر اشکی را که باید میریختیم، نگه داشتیم، تو شفاعت کن. ما به دست خالیِ خودمان امیدی نداریم؛ اما به کرمِ تو چرا.
در پایان این دلنوشته، نه دعای پیچیدهای دارم، نه تعبیرهای سنگین؛ فقط همین را از تو میخواهم:
برای همهی دلهای خسته، برای همهی چشمهای پر از اشک، برای همهی دستهای خالی، برای همهی آنهایی که اسم تو را که میشنوند، قلبشان تندتر میتپد، لحظهای از نگاه مهربانت دریغ نکن.
یا امام رضا،
ما را هم بین همانها بنویس که هرچند گناهکار، اما هنوز شرمندهی درگاه تو هستند و هنوز امیدشان را از دستان تو نبریدهاند.