خوب اوکیه من اینو خودم مینویسم ..
متن .. یادمه کلاس اول بودم.. در مدرسه با بچه ها در حال فوتبال بازی کردن بودیم که ناگهان صدای رعد و برق از اسمان پیچید .. ما ترسیدیم اخه تا حالا زیاد این صدا رو نشنیده بودیم ... بعد از چند ثانیه صدای رعد و برق قطع شد ... و باران از اسمان بارید .. بچه ها خوشحال بودند
و منم هم عاشق باران بودم .. ما ادامه دادیم به بازی کردن
توپ را زیر پای خود میگرفیتیم خوشحال تر از قبل .. بعد از پایان بازی .. ما رفتیم اب بازی و ان موقعه باران بند امده بود .. در زمین مدرسه گودال های وجود داشته که از اب فرا گرفته شده بود و ما هم درون اون به بالا و پایین میپریدیم ..
تمام
بفرما فقط سریع نوشتم علامت نگارشی و چیز خرابی هم داشت ببخشید
با تشکر نوینسده اینده کشور ..
تاج😎