همراه با استرس و هیجان فراوان برای ورود به دنیای جدیدی از یادگیری و دوستی. بوی کتابهای نو و لباس فرم، چهرههای ناآشنا و لبخند معلم، همه در ذهنم حک شدهاند. آن روز، قدم گذاشتن در آستانه ی مدرسه، گویی آغاز یک ماجراجویی بزرگ بود
معرکه یادت نره
هیچ وقت خاطره ی اولین روز مدرسه رو فراموش نمیکنم چون خیلی روز بدی بود از اون روز به بعد بد بختی های من یکی یکی شروع شد.هر روز درس،مشق و امتحان امیدوارم هرچه زود تر بزرگ شوم و از شر مدرسه راحت شوم
🌼آن زمان من با شور و شوق فراوان قدم بر دبستان گذاشتم . حس جدیدی را تجربه میکردم و دست مادرم را محکم گرفته بودم اما با این همه احساس بزرگی میکردم . چهره های نا آشنا و کودکانی که اشک میریختند و دست مادرشان را رها نمیکردند مرا اندکی میترساند . آن روز ، اولین روز بود از ۱۲ سالی که من باید به مدرسه میرفتم ، آن روز هم مانند سایر روزها تمام شد و فقط از آن زمان یک خاطره باقی ماند . 🌼
🌻معرکه فراموش نشه🌻