من یک مدادم از بس من رو می تراشی هی کوچک و کوچک تر میشوم و وقتی تمام میشوم من را دور می اندازید و مداد جدید خریداری میکنید آخر من یک مداد بیچاره یک ذره هم اهمیت ندارم آخر نباید هم داشته باشم مداد یک شیٔ است و حالا بگذارید من بگویم من دفترم که گاهی همچون پوست پیاز برگ برگ مرا می کنی ویا در حین پاک کردن ورقه را پاره میکنی یا اگر برگه را پر می کنی و خط خوش ننوشته ای برگه را پاره میکنی