داستان «زال و سیمرغ» بخشی از کتاب ارزشمند شاهنامه اثر ابوالقاسم فردوسی است.
سام، پهلوان بزرگ ایران، صاحب پسری شد که موهایش کاملاً سفید بود. چون در آن زمان موی سفید در نوزاد را نشانهی بد میدانستند، سام از دیدن او ناراحت شد و دستور داد کودک را در کوه البرز رها کنند.
در کوه، پرندهای افسانهای به نام سیمرغ کودک را پیدا کرد. سیمرغ دلش به حال نوزاد سوخت و او را به لانهی خود برد و مانند فرزندش بزرگ کرد. سالها گذشت و زال جوانی دانا و نیرومند شد.
روزی سام از کار خود پشیمان شد و برای پیدا کردن فرزندش به کوه البرز رفت. سیمرغ که از پشیمانی سام باخبر شد، زال را به پدرش بازگرداند. هنگام خداحافظی، سیمرغ پری به زال داد و گفت هر وقت به کمک نیاز داشتی، آن را بسوزان تا من بیایم.
زال بعدها با رودابه ازدواج کرد و صاحب پسری به نام رستم شد. هنگام تولد رستم، به کمک راهنمایی سیمرغ، مادر و نوزاد سالم ماندند.
🌟 پیام داستان
مهربانی و دلسوزی ارزشمند است.
نباید از روی ظاهر درباره دیگران قضاوت کرد.
پشیمانی و جبران اشتباه کار درستی است.
🔴🔴🔴🔴
معرکه یادت نره