نپرس حال مرا، ای دوست، گر نکردم یاد،
که من به حالِ خود و دردهای خود، گُم گشتهام.
چه غم که رنجِ جهان بر دلم نهاده گران،
چو من به چشمِ تو، خود، هیچ، گُم گشتهام.
اگر تو نیز نپرسیدی زِ حالِ زارم،
گواه باش که این درد، با من، هَمنَفس گشتهام.
نبودِ من، نه به چشمِ تو، نه بر دلِ من،
همان بس است که با این سکوت، دمساز گشتهام
شاعرک خودم . دلم واس هفتم تنگ شده