سلام
من سه شنبه روز آخر سال رو رفتم خانه دایی ام
آنجا روزه ام را با قرمه سبزی و پلو باز کردم و شب آنجا ماندم ولی شب خیلی زود خوابیدیم چون که قرار بود ساعت ۶ (ساعت دقیق تحویل سال رو خودت بنویس ) تحویل سال باشد .
خوابیدیم و ساعت ۳ نیمه شب بیدار کرد تا روزه بگیریم منم آمدم و سحری خوردم و میخواستم بخوابم ولی خوابم نمیآمد دیدم که صدای اذان بلند شد آمدم و وضو گرفتم و نمازم را خواندم ولی بازم خوابم نمیآمد خیلی ذوق زده بودم که کی تحویل سال میشود
برای یک لحظه چشمم رو بستم و خوابم برد و یهو با صدای خوشحالی و داد دایی ام از خواب پریدم دیدم که دایی ام سفره هفت سین را چیده و میگوید سال نو مبارک من در همان حال به من گفت سال نو مبارک
تاج
اگه دوست داشتی خودت ادامه بده
تاج