وای بر دردی که در دل بماند که اگر گفته نشود، میشود درد و اگر گفته شود میشود درد بیدرمان اما برای ما مرهمی است که غربت دلمان را فریاد میزند، چرا که هنوز تازه یک سال از حادثه تروریستی شاهچراغ میگذشت؛ یک سال بود که داغ بیپدر و مادر و بیبرادری برادرم آرتین را در دل کوچکم داشتم که حادثه تروریستی کرمان داغ تو خواهر نداشتهام را هم بر آن افزود. شرمندهام دختر کاپشن صورتی که آنقدر غریب و با ناز رفتی که داغ اینکه حتی نامت را هم بدانیم بر دلمان گذاشتی و رفتی؛ آری! اینگونه رفتنها سزاوار خوبان و پاکانی چون شماست. مگر میشود در روزی که روز خانم بیمزار است با نام و نشان رفت؟
دختر کاپشن صورتی، خواهر کوچکم، به خدا سوگند که میدانم راحت جان تسلیم کردی، چرا که آغوش خانم فاطمه زهرا(س) برایت باز بود. همیشه باید به حال جان دادن شهدا غبطه بخوریم، چرا که شما در دامن خانم جان دادید و پدران شهید ما سر بر دامن اربابشان امام حسین(ع) میگذاشتند و خندان میرفتند