اسمش را چند قدم مانده به ازادی گذاشتند اما ندیدند کودکان از ترس صداها در اغوش مادرانشان میلرزیدند، اما ندیدند شغلها تعطیل شد و پدران دست خالی به خانه بازگشتند و به ناچار درخانه ماندند، اما ندیدند گورهایی را که طول آنها کمتر از ۱۵۰ سانتی متر است، اما ندیدند جنسهای کسبکار های مجازی را که روی دست صاحبانشان ماند، اما ندیدند مردم چگونه از ترس جانشان خانه و زندگیشان را رها کردند، اما ندیدند کنکوری های هزار چهارصد و پنجی چی کشیدند، اما ندیدند دانشآموزانی هم بودند که میخواستند لحظه لحظه را زندگی کنند اما حال یا زیر خاکند، یا دور از شهر و خانه، آیا هنوز هم به سیاست میاندیشی؟
این متنو خودم نوشتم، اگر به کارت اومد استفاده کن