mahan

علوم پنجم.

انشا درباره سفربه چشم

جواب ها

ملکا

علوم پنجم

چشم یکی از پیچیده‌ و عجیب‌ترین اعضای بدن انسان است. چشم پنجره‌ی مغز ما رو به دنیای بیرون و بوجود آورنده‌ی بخش عمده‌ای از شناخت ما درباره‌ی دنیای اطراف است. چشم چنان اندام پیچیده‌ایست که همواره زیست‌شناسان تکاملی را به حیرت وا می‌داشته است. چشم ما درست مثل یک دوربین عکاسی، دارای عدسی، دیافراگم، پرده‌ی ثبت کننده‌ی نور، توانایی فوکوس و توانایی تغییر حساسیت است من دوست دارم چشمم رنگی باشد و اگر روز به چشمم سف. کردم رنگ چشمی که دوست دارم را انتخاب کنم یا با خودم رنگ مورد علاقه ام برای چشمم همراهم باشد .
آیهان

علوم پنجم

سفر به چشم من امروز به یک سفر شگفت‌انگیز رفتم… سفری به داخل چشم خودم! 👀 وقتی وارد چشم شدم، دیدم پلک‌ها مثل دروازه‌هایی هستند که از چشم محافظت می‌کنند و مردمک مثل دریچه‌ای است که نور را تنظیم می‌کند. عدسی چشم مثل ذره‌بین شفاف همه چیز را واضح و بزرگ نشان می‌داد و شبکیه مثل پرده‌ای بود که تصاویر را می‌گرفت و به مغز می‌فرستاد. در این سفر فهمیدم چشم‌هایمان چقدر جادویی هستند! آنها به ما کمک می‌کنند دنیا را ببینیم، رنگ‌ها را تشخیص دهیم و از زیبایی‌ها لذت ببریم. بعد از این سفر قول دادم که همیشه از چشم‌هایم مراقبت کنم. چشم‌هایمان مثل پنجره‌ای به دنیای شگفت‌انگیز هستند و من واقعاً خوشحالم که این سفر را تجربه کردم! 🌟 🤟🏻🤟🏻🤟🏻🤟🏻🤟🏻 معرکه یادت نره
زینب

علوم پنجم

انشا: سفر به چشم یک روز تصمیم گرفتم به درون چشمم سفر کنم. وقتی پلک‌هایم را بستم و نفس عمیق کشیدم، ناگهان خودم را در یک دنیای شگفت‌انگیز و رنگارنگ یافتم. رگ‌های خونی مثل جاده‌های پیچ‌درپیچ سرخ به دور چشم می‌چرخیدند و مردمک مثل دروازه‌ای تاریک و اسرارآمیز بود که به دنیای جدید باز می‌شد. من از عنبیه‌ی رنگی عبور کردم و به شهری از نور رسیدم. نورهای سبز، آبی و طلایی روی هم می‌درخشیدند و مثل ستاره‌های کوچک حرکت می‌کردند. هر چیزی که لمس می‌کردم، رنگ عوض می‌کرد و حس تازه‌ای به من می‌داد. در این سفر، فهمیدم که چشم فقط برای دیدن نیست، بلکه درونش دنیایی از رنگ، نور و احساس وجود دارد. هر نگاه ما، هر خنده و هر اشکی، داستانی در این دنیای کوچک و پر رمز و راز می‌سازد. وقتی برگشتم و پلک‌هایم را باز کردم، فهمیدم که چشم من دریچه‌ای به دنیای شگفت‌انگیز درون من است و من باید با دقت و مهربانی به آن نگاه کنم. پیام انشا: چشم نه تنها وسیله‌ی دیدن است، بلکه دریچه‌ای به احساسات، رنگ‌ها و دنیای درون ماست. معرکه یادت نره
چشم‌هایم را بستم و ناگهان فهمیدم برای سفر کردن، همیشه به چمدان و بلیت نیاز نیست. گاهی کافی است پلک‌هایت را ببندی تا دنیایی تازه جلوی چشمت باز شود. در سفر به چشم، می‌توانم از کوه‌های بلند بالا بروم، بی‌آنکه خسته شوم. می‌توانم روی موج‌های دریا بدوم، بی‌آنکه خیس شوم. می‌توانم به آسمان بروم و کنار ابرها بنشینم، بی‌آنکه کسی بپرسد «چطور؟» چشم‌هایم مثل پنجره‌هایی هستند که رو به رویا باز می‌شوند. هر وقت دلم بگیرد، کافی است از این پنجره عبور کنم. آنجا شهری هست که خیابان‌هایش از نور ساخته شده و آدم‌هایش با مهربانی لبخند می‌زنند. در این سفر، زمان آهسته‌تر می‌گذرد. غم‌ها کوچک‌تر می‌شوند و امید مثل یک پرنده سفید، روی شانه‌هایم می‌نشیند. شاید سفر واقعی همین باشد؛ سفری که از دل شروع می‌شود و از راه چشم‌ها به دنیا می‌رسد. وقتی چشم‌هایم را باز می‌کنم، می‌بینم دنیا همان دنیاست… اما من کمی روشن‌تر شده‌ام. ✨

سوالات مشابه

Ad image

کمک‌درسی اول تا دوازدهم

ترم دوم با فیلیمومدرسه

ثبت نام