الف) کنایه از گرفتار رنج و عذاب شدن
ب) استعاره از عشق
مفرد اصول :اصل
متضاد عشق :نفرت
هم خانواده عالی :عالیه
نمیدونم 😐
راستی فوت کوزه گری رو نگفتم :👇🏻👇🏻👇🏻
جوان به استاد خودش میگه من دیگه همه چی یاد دارم باید دست مزدم رو زیاد کنی استاد دستمزدش رو زیاد کرد اما شاگرد باز شکایت کرد و مستقل با خودش کار کرد اما هر کار کرد نتونست مثل استادش کوزه درست کند و بد میشد به پیش استادش رفت و گفت چرا؟ استاد گفت پیش من بیشتر کار کن تا به تو بگم استاد بعد از مدتی گفت من روی کوزه هر قبل از بردن به کوره فوت میکنم