همهٔ هستی من آیهٔ تاریکیست
که تو را در خود تکرارکنان
به سحرگاه شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه تو را آه کشیدم، آه
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم
زندگی شاید
یک خیابان درازست
که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
یا ریسمانیست که مردی با آن
خود را از شاخهای میآویزد
یا طفلیست که از مدرسه برمیگردد
یا افروختن سیگاریست
در فاصلهٔ رخوتناک دو همآغوشی
یا نگاه گیج رهگذریست
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر
با لبخندی بی