S. J

نگارش نهم.

سلام امتحان نگارش دارم میشه م. ضوع اول بهم انشا بگین انشا ام خوب نیست با رعایت نکات باشه خواهش

جواب ها

الهه

نگارش نهم

مثلاً برای «اگر یک مدیر بودم»: مقدمه: هر انسانی در زندگی خود آرزوهایی دارد. یکی از آرزوهای من این است که روزی مدیر یک مدرسه باشم. مدیریت مسئولیت مهمی است و نیاز به تلاش و دقت فراوان دارد. بدنه: اگر یک مدیر بودم، سعی می‌کردم محیطی آرام و شاد برای دانش‌آموزان فراهم کنم. به مشکلات آن‌ها گوش می‌دادم و برای حل آن‌ها تلاش می‌کردم. همچنین به درس، ورزش و فعالیت‌های فرهنگی اهمیت می‌دادم تا دانش‌آموزان بتوانند استعدادهای خود را بهتر نشان دهند. من معتقدم یک مدیر باید با همه افراد عادلانه رفتار کند و برای پیشرفت مدرسه برنامه‌ریزی داشته باشد. نتیجه‌گیری: در پایان، اگر یک مدیر بودم تمام تلاش خود را می‌کردم تا مدرسه‌ای موفق و پویا داشته باشم. به نظر من یک مدیر خوب کسی است که با مهربانی، عدالت و مسئولیت‌پذیری به دیگران خدمت کند. معرکه فالوووووو امتیاز یادت نرههههههههههه
یگانه

نگارش نهم

* ### انشا: شادی؛ هنرِ دیدنِ آنچه داریم مقدمه** بسیاری از ما شادی را در «رسیدن» می‌بینیم؛ رسیدن به یک جایزه، موفقیت در آزمون یا به دست آوردن وسیله‌ای که مدت‌ها آرزویش را داشتیم. اما اگر به گنجینه‌ی ادبیات و کتاب‌های اندیشمندان نگاهی بیندازیم، درمی‌یابیم که شادی، نه یک مقصدِ دوردست، بلکه نوعی «نگاه» به مسیر زندگی است. بدنه از نظر من، شادی همان چیزی است که در کتاب «شازده کوچولو» اثر آنتوان دوسنت اگزوپری به زیبایی به تصویر کشیده شده است: «آدم فقط با قلبش می‌تواند خوب ببیند، اصل مطلب از چشم دور است.» این جمله به ما می‌گوید که شادی‌های عمیق، در چیزهای پرزرق و برق نیستند؛ بلکه در پیوند میان قلب‌ها، در نگاه محبت‌آمیز به یک گل، یا در وقت گذاشتن برای یک دوست نهفته‌اند. شادی، تمرینِ «حضور» است. همچنین، بسیاری از کتاب‌های روان‌شناسی و فلسفی بر این نکته تأکید دارند که شادی با «قدردانی» گره خورده است. وقتی کتابی مانند «هنر شفاف اندیشیدن» را می‌خوانیم، متوجه می‌شویم که ذهن ما به‌طور طبیعی طوری طراحی شده که به نداشته‌ها توجه کند. شادیِ واقعی، یک انتخاب آگاهانه است؛ یعنی در میان تمام سختی‌ها، بر آنچه داریم و بر توانایی‌هایمان تمرکز کنیم. همان‌طور که در ادبیات کهن ما نیز آمده است، شادی در «قناعت» و رها کردنِ وابستگی‌های بی‌جا به دنیای مادی نهفته است. از نظر من، شادی در لحظات ساده‌ پنهان است؛ در خواندنِ یک کتاب خوب در عصری پاییزی، در یادگیری یک مهارت جدید، یا حتی در برطرف کردنِ گره‌ای از کارِ دیگران. وقتی انسان یاد می‌گیرد که شادی‌اش را به عوامل بیرونی (مثل تأیید دیگران یا ثروت) گره نزند، آزاد می‌شود. این همان شادیِ پایداری است که «ویکتور فرانکل» در کتاب «انسان در جستجوی معنا» از آن سخن می‌گوید؛ شادی‌ای که حتی در سخت‌ترین شرایط هم، با یافتنِ یک «معنا» برای زندگی، در وجود انسان زنده می‌ماند. نتیجه‌گیری در نهایت، شادی یک مهارت است که باید هر روز آن را تمرین کرد. شادی یعنی مسئولیتِ حالِ خوبِ خود را بر عهده گرفتن و اجازه ندادن به طوفان‌های زندگی برای خاموش کردنِ چراغِ امید. من یاد گرفته‌ام که شادی در جیب‌های پر از پول نیست، بلکه در ذهنی است که یاد گرفته به جای گلایه، به دنبال سپاسگزاری باشد. شادی همان لحظه‌ای است که می‌فهمیم خودِ «بودن»، بزرگ‌ترین فرصتی است که به ما داده شده

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن