هم حکایت هم انشاه و هم جواب صحفه ۱۹
🟢🟢🟢🟢صحفه۲۱👇🏻
استفاده کتاب مثل اقیانوس بیکرانی است که ناشناخته های بسیاری دارد و هر کس به فراخور حالش دل به ژرفای آن میسپارد و با انبانی پر باز میگردد.
در این دریای عمیق معرفت، گوهرهای نابی وجود دارد که تنها تلاشگران چیرهدست میتوانند به آن دست یابند.
وقتی یک کتاب را باز میکنیم از صفحه اول تا آخرین صفحه، فقط کتاب با ما حرف میزند و به ما چیز یاد میدهد؛ مثلاً شعرهای قشنگ، زندگی امامان علیهمالسلام، زندگی آدمهای بزرگ و موفق، مسائل علمی؛ مثل جغرافیا، ستاره شناسی و خیلی چیزهای دیگر. خواندن این همه چیزهای جورواجور باعث میشود که ما از خیلی از چیزهایی که نمیدانیم باخبر شویم.
در نتیجه توی زندگی کمتر اشتباه میکنیم و زندگی بهتری خواهیم داشت.
جهان صنعتی امروز مدیون دانشمندان زیادی بوده، در اثر مطالعه و کتابخوانی اختراعات و اکتشافات فراوانی به وجود آمده که نقش بسیار مؤثری را در زندگی بشر ایفا کرده است.
چهبسا در اثر کتابخوانی پیشرفت هایی حاصل گردیده که جان انسانها را نجات داده یا دشواری های زندگی را بر آنها سهل کرده است
کتاب برای اینکه ما را دوست داشته باشد، سه تا شرط تعیین کرده است: اول اینکه همیشه آن را بخوانیم؛ دوم اینکه به چیزهای خوبی که یاد میگیریم عمل بکنیم؛ و سوم اینکه از کتاب، خوب مواظبت کنیم و آن را کثیف و پاره نکنیم.
🔵🔵🔵🔵صحفه۱۹👇🏻
پشه چه نوع جانوری است؟
پاسخ: بارش فکری
چند نوع پشه داریم؟
پاسخ: بارش فکری
پشه ها شبها کجا می خوابند؟
پاسخ: بارش فکری
چرا پشه روی بدن ما می نشیند؟
پاسخ: بارش فکری
پشه های معروف کدام اند؟
پاسخ: بارش فکری
آیا مگس هم یک نوع پشه است؟
پاسخ: بارش فکری
اگر پشه وز وز نمیکرد، چه می شد؟
پاسخ: اگر نویسی
آیا پشه ای میشناسیم که اصلاً دیده نمی شود؟
پاسخ: بارش فکری
اگر یک پشه را قورت بدهیم، چه اتفاقی می افتد؟
پاسخ: اگر نویسی
اگر در دنیا اصلاً پشها ی نبود، چه اتفاقی می افتاد؟
پاسخ: اگر نویسی
خداوند با خلق پشه، می خواهد چه پیامی به ما بدهد؟
پاسخ: گُزین گفته ها
چگونه پشه ای ناتوان، نمرود را با آن همه ادعا از پای درآورد؟
پاسخ: گُزین گفته ها
چه نسبتی بین عقاب و پشه وجود دارد؛ آنجا که شاعر گفته است:
جایی که عقاب، پَر بریزد*** از پشۀ لاغری چه خیزد؟
پاسخ: اگر نویسی
🔴🔴🔴صحفه ۲۵👇🏻
حکایت : سگی بر لب جوی، استخوانی یافت. چندانکه در دهان گرفت، عکس آن در آب بدید. پنداشت که دیگری است. به شَرَه (طمع) دهان باز کرد تا آن را نیز از روی آب برگیرد. آنچه در دهان بود، به باد داد.
پاسخ: روزی سگی برای خوردن آب به لب جوی آبی رفت. کنار جوی استخوانی دید و آن را با دهان برداشت. در همان لحظه تصویر خود را در آب دید که سگ دیگری استخوان در دهانش است. از روی طمع برای گرفتن استخوان آن سگ دهانش را باز کرد اما بمحض باز کردن دهان ، همان استخوان را نیز از دست داد.
جواب درس ۱ نگارش دهم