hadia faramarzi

فارسی دوازدهم.

چندتا شعر قشنگ بگین

جواب ها

Arshiya

فارسی دوازدهم

درباره چی
Mohi

فارسی دوازدهم

تو غارگردی من غار ِ بعدی  من آستینم تو مار بعدی  من در نخ تو ، تو در نخ او  سیگار بعدی ... سیگار بعدی ... حتی مجال یک بوسه هم نیست  از یار قبلی تا یار بعدی عشق آن پزشک ِ مشهور شهر است یک جمله دارد : بیمار بعدی ! یک جمله کافی ست تا دل بلرزد  کاری ندارد با کار بعدی  ای عشق ِ سابق ای خواب ِ صادق  شاید قیامت ... دیدار بعدی ...
maria

فارسی دوازدهم

این‌که آدم یک جهان تنهاست بعضی وقت‌ها قصه‌ای غمگین ولی زیباست بعضی وقت‌ها ‌هرچه با لبخند پنهان می‌کنی اندوه را ماه پشت ابر پیداست بعضی وقت‌ها ‌خنده‌ی شیرین گل یا گریه‌ی تلخ گلاب مرگ بیش از زندگی باماست بعضی وقت‌ها ‌برگی از سرشاخه‌ای افتاد و چیزی کم نشد زندگی این‌قدر بی‌معناست بعضی وقت‌ها ‌فرض کن سنجاقکی بر آب گاهی هم نشست یا برای پریدن برخاست بعضی وقت‌ها ‌قدر شادی‌ها و غم‌ها را بدان این لحظه‌ها آخرین غم‌ها و شادی‌هاست بعضی وقت‌ها ‌گرچه تنهایی ندارد چاره‌ای شادم که اشک قدری از دلتنگی‌ام را کاست بعضی وقت‌ها *** یک عمر به کودکی به استاد شدیم یک عمر ز استادی خود شاد شدیم افسوس ندانیم که ما را چه رسید از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم *** من به آمار زمین مشکوکم اگر این سطح پر از آدم هاست پس چرا این همه دل ها تنهاست؟¡ بیخودی میگویند هیچ کس تنها نیست چه کسی تنها نیست¿! همه از هم دورند... همه در جمع ولی تنهایند... من که در تردیدم، تو چطور؟!
صبا.

فارسی دوازدهم

خسته ای غم زده مثل منی میفهمم دوست داری ز خودت دل بکنی میفهمم زیر سنگینی دنیا کمرت خم نشود در تلاشی که فقط جانزنی میفهمم آنقدر رهگذران زخم زبانت زده اند که فقط درپی تنها شدنی میفهمم ظاهرا طاقت هر حادثه ای را داری از درون هم اگر میشکنی میفهمم صحبت از هرچه کنی بر ضررت خواهد بود حرف داری و نباید بزنی میفهمم
zahra

فارسی دوازدهم

چه گویم؟ شرحِ آنِ هجرِ جانانم چه می‌باید؟ که دل در سینه از دوریِّ او، چون شمع می‌سوزد. به هر سو بنگرم، رویِ نگارینش نمایان است، ولی افسوس، دستم بر وصالِ او نمی‌ساید. بگفتم: «دوش، کِی پایان پذیرد این شبِ تارم؟» بگفتا: «تا سحرگه، صبر کن، کز غصه نلرزی.» کنون امیدِ من، آن است کز ابرِ کرم، باران زند بر تشنه‌ی لب‌هایِ خشکِ من، که جان بخشد. بهارِ زندگی، بی رویِ او، چون فصلِ خزان است، خزانِ غم، مرا در سینه، دائم تار و پود اندازد. زِ یادِ او، دمی غافل نشد این جانِ شیدا، که هر نفس، یادِ او، در سینه، شور و غوغا افکند.»

جواب معرکه

Zahra.masoud.7887

فارسی دوازدهم

شده در قلب کسی،جلوه ی مهتاب شوی ؟ شده بر تشنه لبی،چکه کنی، آب شوی؟ شده خورشید شوی،نور شوی ماه شوی ؟ شده از راز دلم،لحظه ای آگاه شوی؟ شده معشوقه شوی،در دل کس خانه کنی؟ شده در خواب خوشت،موی کسی شانه کنی؟ شده قلب تو بلرزد،ز طنین هوسی؟ شده در خواب تو،تکرار شود نام کسی‌؟✨🦦

سوالات مشابه