با صدای شرشر ناودون چشمانم رو باز کردم و به پنجره اتاقم خیره شدم از گوشه کنار رفته پنجره متوجه بارش باران شدم زود از جا بلند شدم و به سمت پنجره پا تند کردم و پنجره را باز کردم دیگر باران نمی بارید اما از ناودان ها همچنان اب میریزید چشمانم رو بسته و با تموم وجود نفس کشیدم بوی دلنشین خاک آمیخته شده با اب باران مشامم رو نوازش می کرد
بوی باران منو برد به جای دور خیلی دور زمانی که فقط ۶ سال داشتم
و....
به نام خدا
در روزی سرد و زمستانی
قالب یخی بزرگ و سنگینی را میبینم
دستکشها را فراموش کردهام
اما میخواهم آن را بردارم و حمل کنم
از آغاز تلاشم، لمس کردن آن قالب سرد
یخ دستهایم را برای لحظهای تازه میکند
اما ادامه میدهم، چرا که نیرویم قوی است
دستکشی جدیدی پیدا میکنم، اما خودم را از این فرصت محروم نمیکنم
قدمهایم در برف غلیظ میفشرد
اما وجود قالب یخ در دستم انگار آرامشی است
دستکشهایم نیستند، اما قدرتی داخلم جاری است
حمل کردن قالب یخ، تسلیم نمیشوم و از برداشتن آن منصرف نمیشوم
تمام قوایم را به کار میگیرم
هر لحظه میجنگم با یخ سرد
هر برخورد با آن، یک لحظه از پیشرفت است
و هر قدمی که میبرم، یک قدم به سمت اعتماد به نفس بیشتر است
بالاخره، پس از تلاش و استقامت
قالب یخ را به مقصد میرسانم
بدون دستکش، اما با اراده و قدرت
نشان میدهم که هرچیزی امکانپذیر است
به رغم سرما و دستکشهایم که فراموش کردهام
با تلاش و اراده، موفق به حمل قالب یخ میشوم
و به خود میگویم که هیچ چیز نمیتواند مرا متوقف کند
با اراده و قدرت، همه چیز ممکن است.
باران،بنظرم یکی از پدیده های آرام بخش خداوند است.حالا خاکی که با آن مخلوط میشود،حس و حال دیگری دارد.خاک بی روحی که با باران مخلوط میشود،یکی از بوهای خاص را ایجاد میکند.میتوان باران را مکمل خاک توصیف کرد که ترکیب بودی خاک نم خورده را ایجاد میکنند.
وقتی که باران تمام میشود،خاک نیز بوی ترکیب خود با باران را حفظ میکند و مردم را به آرامش دعوت میکند.خاک پس از باران،حسی زیبا دارد که تجربه آن شاید یکی از بهترین تجربه های زندگی هرکسی باشد.بنظر من سبب زیبایی باران های پاییزی و بهاری،به علت همین خاکی است که زندگی آسوده را درهردلی بیدار میکند.
من نیز از این تجربه که به چشم دیده نمیشود و فقط با بویش دلم را آرام میکند تشکر میکنم و آن حس را برای هرکسی آرزو میکنم