sepideh

نگارش نهم.

سلام دوستان انشا درمورد آخرین روز مدرسه فقط توروخدا از گوگل و هوش مصنوعی نباشه ؟

جواب ها

یوکی

نگارش نهم

انشا: آخرین روز مدرسه آخرین روز مدرسه همیشه یه حس عجیبی داره. از یه طرف خوشحالیم که امتحانا تموم شده و قراره تابستون شروع بشه، از یه طرف هم دلمون برای کلاس و دوستامون تنگ میشه. اون روز وقتی وارد حیاط مدرسه شدم، همه حال و هوای متفاوتی داشتن. بعضیا می‌خندیدن و برنامه‌های تابستونی‌شونو تعریف می‌کردن، بعضیا هم ناراحت بودن چون شاید سال بعد کنار هم نباشیم. کلاس‌ها دیگه مثل همیشه جدی نبود. معلممون هم بیشتر باهامون صحبت کرد و برامون آرزوی موفقیت کرد. زنگ آخر که خورد، همه با خوشحالی دست زدیم. بعضی از بچه‌ها همدیگه رو بغل می‌کردن و می‌گفتن «تابستون می‌بینمت!» یا «مواظب خودت باش!» من هم با دوست صمیمیم قول دادیم توی تابستون بیشتر با هم در ارتباط باشیم. وقتی از در مدرسه بیرون اومدم، یه لحظه برگشتم و به ساختمون مدرسه نگاه کردم. یاد خنده‌ها، شیطنت‌ها، امتحان‌ها و حتی استرس‌ها افتادم. فهمیدم که مدرسه فقط درس خوندن نیست، بلکه جاییه که خاطره می‌سازیم. آخرین روز مدرسه برای من ترکیبی از شادی و دلتنگیه. شادی برای شروع تعطیلات و دلتنگی برای روزهایی که خیلی …که خیلی زود گذشتن و دیگه تکرار نمی‌شن.
mahlin

نگارش نهم

نور خورشید که از پنجره‌های کلاس به داخل می‌تابید، امروز با من متفاوت بود. امروز دیگر بوی گچ و تخته‌سیاه، بوی شروع یک فصل جدید را می‌داد. آخرین روز مدرسه، روزی است که در آن، سنگینی کیف‌هایمان با سنگینی خاطراتمان برابر می‌شود. به نیمکت‌های چوبی نگاه کردم؛ همان‌هایی که روزهای اول با تردید روی آن‌ها نشستیم و حالا انگار هر کدام داستانی از خنده‌ها، بحث‌ها و حتی گریه‌های ما را در دل خود پنهان کرده‌اند. به دوستانم نگاه کردم؛ همان‌هایی که با هم از امتحان‌های سخت ترسیدیم و با هم از تعطیلات لذت بردیم. حالا که می‌دانیم دیگر قرار نیست هر روز صبح با هم در حیاط مدرسه ملاقات کنیم، لبخندهایمان کمی رنگ و بوی غم گرفته است. وقتی زنگ آخر به صدا درآمد، تنها صدای برخورد کتاب‌ها و بستن کیف‌ها نبود؛ انگار صدای تمام خاطراتمان بود که در هوا می‌پیچید. ما کلاس را ترک کردیم، اما بخشی از وجودمان را در آن اتاق‌های کوچک و گرم جا گذاشتیم. آخرین روز مدرسه، پایان یک فصل از زندگی ما بود، اما شروع داستانی است که قرار است در آینده با هم بازخوانی کنیم. --- ### گزینه ۲: لحن صمیمی و واقع‌گرایانه (مناسب برای توصیف تجربه‌های شخصی) همه ما همیشه منتظر آخرین روز مدرسه بودیم. در تمام طول سال، مدام با خودمان می‌گفتیم: «کاش زودتر تعطیل شود! کاش زودتر این امتحان‌ها تمام شود!» اما وقتی بالاخره آن روز از راه رسید، با چیزی متفاوت روبرو شدیم. صبح که به مدرسه رفتیم، هیجان عجیبی در هوا بود. همه با لبخند با هم صحبت می‌کردیم، اما در اعماق قلبمان، یک جای کار می‌لنگید. انگار نمی‌خواستیم آن لحظه تمام شود. در زنگ تفریح، به جای بازی‌های معمول، بیشتر مشغول عکس گرفتن و نوشتن یادداشت‌های کوچک روی کاغذهای رنگی برای هم بودیم. می‌خواستیم هر چه در قلبمان هست، قبل از رفتن، روی کاغذ بیاوریم.

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن