معرکه میدم فقط حل کنید

جواب ها

جواب معرکه

الهه

نگارش ششم

# داستانِ جنگِ رنگ‌ها در باغچه‌ی جادویی در یک باغچه‌ی کوچک و دنج، که خورشید همیشه مثل یک پادشاه مهربان بالای سرش می‌خندید، یک نبرد بزرگ در حال رخ دادن بود. این نبرد نه با شمشیر، بلکه با کلمات و احساسات بود. 🌸🌿 ## مناظره‌ی آتشین گل‌ها گل رز سرخ، با صدایی بلند و پرغرور گفت: «من زیباترینم! رنگم مثل آتش می‌سوزاند و همه عاشق من هستند.» 🌹 اما گل بابونه زرد، با لبخندی آرام و مهربان پاسخ داد: «تو فقط یک رنگی، اما من نور خورشید را در خودم حبس کرده‌ام و به همه امید می‌دهم.» 🌼 این دو تا با هم شروع به بحث کردند و هر کدام سعی می‌کردند ثابت کند که حق با اوست. ## جان‌بخشی به طبیعت ناگهان، بادِ خنک که مثل یک معلم دانا بود، وارد شد و گفت: «ای گل‌های عزیز! شما هر دو زیبا هستید، اما تفاوت‌هایتان باعث زیباییِ این باغچه شده است.» 🍃 سپس، درخت کهنسال که ریشه‌هایش مثل دست‌های پیرمردی محکم بود، سرش را تکان داد و گفت: «من سال‌هاست که شاهد این جنگ‌ها هستم و همیشه می‌دانم که صلح، قوی‌ترین سلاح است.» 🌳 حتی سنگ‌های کوچک باغچه هم شروع به صحبت کردند و هر کدام خاطره‌ای از روزهای خوب را تعریف کردند. ## پایانِ داستان در نهایت، گل رز و گل بابونه دست در دست هم دادند و فهمیدند که زیبایی در تنوع است. آن‌ها تصمیم گرفتند که دیگر با هم نجنگند، بلکه با هم جشن بگیرند. 🎉 از آن روز به بعد، باغچه‌ی جادویی پر از خنده و شادی شد و همه‌ی موجودات آن، از کوچک‌ترین مورچه تا بزرگترین درخت، با هم دوست بودند.

سوالات مشابه

Ad image

20 رو بغل کن!

جمع‌بندی شب امتحان همه پایه‌ها در فیلیمومدرسه

ثبت‌نام کن