نثر ساده و خلاصه شده درس یک ؛ نیکی :
شخصی ، روباهی را دید که دست و پا نداشت ، اما زنده مانده بود و مرد هم از کار خدا شگفت زده شده بود ، با خودش فکر کرد: «چگونه این روباه بدون دستوپا غذا پیدا میکند و میخورد؟» . مرد متعجب بود تا این که شیری از راه رسید ؛ شیر ، شغالی را شکار کرده بود و به چنگ داشت ؛ شیر ، شکمش را سیر نمود و باقیمانده ی شکار را کنار گذاشت و رفت. روباه جلو رفت و از همان باقیمانده غذایش را خورد و سیر شد و این ماجرا تکرار میشد .
شخص با دیدن این صحنه فقط به خدا متکی شد وبا خودش گفت: «ببین خدا چگونه حتی حیوان بیدستوپا را هم روزی میدهد. پس حتماً اگر من هم کاری نکنم، خدا روزیام را میرساند.»
پس کار و تلاش را کنار گذاشت و گوشهای نشست تا خدا روزیاش را مثل روباه بدهد. بعد از مدتی گرسنه، خسته و بیطاقت شد. ندایی در دلش شنید که:
«تو چرا خودت را به روباه ناتوان شبیه کردهای؟ خدا تو را مثل شیر آفریده، نیرومند، توانمند و صاحب اختیار. تو باید بخشینده باشی، نه اینکه منتظر بمانی کسی به تو ببخشد ؛ تو باید سعی و تلاش کنی و به دیگران کمک کنی و از زور بازوی خودت روزی و غذایت را بدست بیاور که تلاش خودت گرانتر و با ارزش تر است؛ تو باید دست افراد فقیر را بگیری نه اینکه خودت را به فقیری و تنبلی بزنی . »
((خداوند به بنده ای رحم میکنه که مردم از دستش در امان هستن و به هم نوعش کمک میکنه))
((کسی که باهوش و عاقله کریمه و کسی که عقل نداره تنبل هست))
((کسی در دو جهان خوبی میبینه، که به مردم نیکی کند))
پیام حکایت این است که:
انسان باید فعال، کارآفرین و نیکوکار باشد.
نباید به تنبلی عادت کند و منتظر روزی آماده بماند.
خدا روزی را برای کسی که تلاش و نیکی میکند فراهم میکند.
آدمی باید مثل «شیر بخشنده» باشد، نه مثل «روباه ناتوان».