یک داستان کوتاه تخیلی از ریشه تا برگ

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

می‌خوام امتحانش کنم

جواب ها

روزی درختی بزرگ و پرشاخه در جنگل بود. هر روز باد می‌آمد و شاخه‌هایش را تکان می‌داد. یک روز، باد قوی‌تر شد و یکی از شاخه‌های درخت شکست. درخت ناراحت شد، اما فهمید که هر شاخه‌ای باید گاهی برود تا درخت قوی‌تر شود. درسی که گرفت این است که هر تغییر و سختی، بخشی از رشد و قوی‌تر شدن است.
لطفا معرکه یادت نره
روزی درختی به دانه ای گفت که تو چرا رشد نمیکنی . من رو نگاه کن چه ریشه هایی دارم . دانه گفت :اگر بدون ریشه رشد کنم چی میشه. درخت گفت :این امکان نداره خدا برای همه درختان ریشه می زاره تا آب و غذا به همه جای گیاه برسه. و دانه شروع کرد به رشد کردن. معرکه میدی لازم دارم

سوالات مشابه

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم