عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست
بیا تا همه دست نیکی بریم
جهان جهان را به بد نسپریم
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
نوح تویی روح تویی فاتح و مفتوح تویی
سینه مشروح تویی بر در اسرار ما
به ملک جم مشو غره که این پیران رویین تن
به دستانت به دست ارد اگر خود پور دستانی
من از آن روز که در بند تو ام آزادم
پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم
کس چو حافظ نگشاد از رخ ان