چند روز پیش،هوا آفتابی بود.در حیاط بودم..ناگهان یاد بازی که در کتاب داستان جدید خوانده ام به یادم آمد،همان لحظه یادم آمد که پاییز است و من مهر ماهی هستم.همان شب به آبی زلال که در پارچ سر سفره بود خیره شدم مادرم گفت:چرا چیزینمیخوری نکند شامی که درست کردم را دوست نداری.
معرکه یادت نره..نوشته بود با معنی متفاوت یعنی معنی اصلی نباشه معنی دیگه ای بده