۱-شاهزاده بسیار غمگین و عصبانی شدند و گفتند تو چی گفتی؟یه فرصت دیگه بهت میدم تا نظرتو عوض کنی مگرنه میگم بندازندت زندان.اما وقتی باغبان سر حرفش موند بسیار عصبی شدند و دستور دادند او را به زندان ببرند
۲-چون شاهزاده در اوج غرور بود و حتما باید همه از کارش تعریف میکردند،اما یکدفعه که کسی گفت تو اصلا گاو ندیدی تاحالا از اوج به دره ای عمیق سقوط کردند....
۳-رفتار شاهزاده خانم،تحت تاثیر پاسخ باغبان تغییر کرد،ابتدا در اکج غرور بود و همه باید از او تعریف میکردند،سپس باغبان گفت که نقاشی او بیریخت است و شاهزاده عصبی و دستور داد اورا به زندان بیندازند،در زندان یک فرصت دیگر داد و او گفت که تو تاحالا گاو ندیدی و پشت باغ چند تایی هست،پشت باغ رفت و سعی کرد با عصبانیت گاو را یکجا نگه دارد،اما نمی ایستاد،شاهزاده از عصبانیت با پا مقدار چمن پخش کرد و وقتی دید گاو آنها رو میخوره،یافت که باید با مهربونی رفتار کنه و بعد دید اصلا شبیه نقاشی اون نبوده و باغبان راست میگفت.
۴-سقوط از اوج با پایین:)قبول کردن حرف دیگران،مغرور و خودبین نبودن و...