اینو از هوش مصنوعی گرفتم،شاید به دردت بخوره،تاج یادت نره
.
.
عنوان این نمایشنامه: 'خانهٔ عجایب'
**صحنه اول: اتاق نشیمن یک خانه قدیمی و پر از وسایل عجیب و غریب.**
**شخصیتها:**
- **حسین**: جوانی کنجکاو و پر انرژی.
- **نرگس**: همسر حسین، خونسرد و آرام.
- **عمو قدرت**: پیرمردی عجیب و غریب که مالک خانه است.
**حسین**: (در حالی که کتابهای قدیمی را بررسی میکند) نرگس، نمیدانی این کتابها چه چیزهایی دارند! عمو قدرت واقعاً آدم عجیبیه.
**نرگس**: (لبخند میزند) حسین، تمام شهر میدانند که عمو قدرت با این خانهی عجیب و غریبش، همیشه همه را به تعجب میاندازد.
**حسین**: (با خنده) درسته! آیا تا حالا از این ساعت دیواری عمو قدرت شنیدی؟ میگویند هر وقت دوازده ضربه میزند، یک چیز عجیب و غریب اتفاق میافتد!
**عمو قدرت**: (ناگهان وارد اتاق میشود) بچهها، چیکار میکنید؟! این کتابها خیلی قدیمی هستند، مواظب باشید!
**حسین**: (با تعجب) عمو قدرت، حقیقت دارد که این ساعت دیواری جادویی است؟
**عمو قدرت**: (با نیشخند) شاید! شاید هم نه. اما اگر جرأت داری، امشب ساعت دوازده بیا و ببین.
**نرگس**: (با خنده) حسین، به نظر میآید که یک شب هیجانانگیز در پیش داریم!
**حسین**: (با اشتیاق) حتماً! ببینیم این ساعت چه چیزهایی برایمان دارد!
**صحنه: شب، حسین و نرگس در اتاق نشیمن منتظرند، ساعت دیواری دوازده ضربه میزند.**
**پرده دوم: اتاق نشیمن ناگهان پر از نورهای رنگارنگ میشود و وسایل خانه به حرکت درمیآیند.**
**حسین**: (با تعجب) نرگس، این واقعاً جادویی است!
**عمو قدرت**: (با خنده) بچهها، به دنیای عجایب خوش آمدید!
**نرگس**: (خونسرد) پس این خانه واقعاً اسرارآمیز است!
**حسین**: (با خنده) عمو قدرت، ما دیگر از این خانه عجیب و غریب بیرون نمیرویم! اینجا کلی ماجرا منتظرمان است!
**عمو قدرت**: (با نیشخند) خب، باید ببینید توان مدیریت این عجایب را دارید یا نه!
**صحنه: نورها خاموش میشوند و صحنه به تدریج تاریک میشود.**
**پایان**
امیدوارم این نمایشنامه طنز کوتاه برایتان جالب بوده باشد! اگر باز هم خواستید ادامه دهیم یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!