گفتگوی ظرف ها.
(ظرف دیس برنج خوری):سلام بشقاب خورشت خوری و برنج خوری...سلام قاشق چنگالها...چقد خوشحالم همه باهم تو یکجادیده میشیم وچه حس خوبی بود داخل ظرفهایی مث ما انتخاب شده بود برای پذیرایی و غذا خوردن مهمانها
خورشت خوری:اره خیلی خوب بود منم بهم خوش گذشت ولی از رفتار یکیشون دلگیر شدم
قاشق:چرا؟؟؟
خورشت خوری: اخه همش با قاشقی که تو دهانش میکرد از خورشت برمیداشت و قاشق مخصوص خورشت رو استفاده نمیکرد
قاشق مخصوص خورشت:اره من خیلی ناراحت شدم چون کسی منو استفاده نمیکرد...من خیلی دوست دارم که استفاده بشم برای سلامتی خودشون هم بهتر هست اینطوری کمتر مریض میشن و ظرف خورشت از قاشق برنجشون کثیف نمیشه...
برنج خوری :اره منم دیدم چندتا از برنج ها غرق شدن تو خورشت خیلی ناراحت شدم...
چنگال:ظرفهای تمیز بنظرتون چرا بچه ها کمتر منو برمیدارن
قاشق:خب معلومه چنگال جون...یخوره خطرناکی واسه بچه ها ...وگرنه خیلی کاربردی هستی
چاقو میوه خوری:من که خودم لوتی تر از این حرفام داداش...تیز تر و خطرناک تر از من کجا هست؟ همه باید از من بترسن ...من غلاف کردم و کافیه از غلاف دربیام و همه رو میبرم و خونی میکنم....شید فهم شد داداش 🤨
قاشق:جناب چاقو خان ببخشید من قصد جسارت به شما رو نداشتم😥درسته شما از همه ما خطرناک تر هستی...شما سروری و سلطانی لطفا منو ببخش...
اگه از این داستان خوشتون اومد بگید ...
اگه خوشتون بیاد ادامه میدم ....من عاشق رمان خواندن و داستان نویسی هستم