کاظمی محصل را به ره دید و گریبانش گرفت
محصل گفت : کاظمی این پیراهن است افسار نیست
گفت :درس نخواندی زان سبب خواهان تعویق گشته ای
گفت: جرم درس خواندن نیست، شرایط هموار نیست
گفت: گفت من نمیدانم تو باید امتحانت را دهی
گفت: ولکن کاظمی جنگ است موقع ازمون نیست
گفت:نزدیک است حوزه بیا به آنجا رویم
گفت: از کجا معلوم حوزه اکنون مقصد موشک نیست
گفت : جایگاهت را تغییر میدهم به مسجد برو
گفت:مسجد جایگاه کنکوری بدبخت نیست
گفت: امتحانت را بده پنهان و خود را وارهان
گفت: صحبت از جان است بحث درس و ازمون نیست...