میشه خانواده اقای فتاحی از کرمان به عراق در کاروانی برای زیارت شهر های مقدس نجف، کربلا و کاظمیه و سامرا هستند.
انها نخستین بار با هواپیما و دومین بار با اتوبوس میروند. اقای فتاخی کارمند و همسرش پرستار است. ان خانواده شش فرزند دارد
گفت گو بین خانواده
اقای فتاحی: ای پسران کجا میروید؟
پسران: به زیارت مرقد امام حسین میرویم
اقای فتاحی: ای دختران کجا میروید
دختران: با برادرانمان به زیارت میرویم
یکی از پسران: ای پدر و مادر کجا میروید
پدر: به درمانگاه میرویم
پسر: چه کسی مریض بود؟
پدر: مادرتان احساس سردرد میکرد
گفت و گو در درمانگاه
دکتر: اسم مریض چیست
اقای فتاحی: فاطمه خانم
دکتر: چه مشکلی برایت پیش امده فاطمه خانم
فاطمه خانم: احساس سردرد دارم
دکتر: چند سالت است؟
فاطمه خانم: چهل سال
دکتر: ایا بیماری فشار خون و قند خون داری؟
فاطمه خانم: فقط احساس سردرد
دکتر: برایت نسخه مینویسم
فاطمه خانم: چه چیزی در ان نوشته شده؟
دکتر: فرص های مسکن و شربت
فاطمه خانم: چطور استفاده کنم؟
دکتر: سه قرص در کل روز
صبح و ظهر و شب
و شربت دو بار در کل روز