مصراع اول: نمودش بس که دور آن راه، نزدیک
نمودَش: فعل (نمود = فعل، َش = ضمیر متصل مفعولی)
دور آن راه: نهاد (گروه اسمی: دور = صفت، آن راه = مضاف و مضافالیه)
نزدیک: گزاره (مسند)
بَس که: قید (قید شدت و علت)
معنی: آن راهِ دور، به سبب شدت دوری، برای او نزدیک جلوه کرد.
مصراع دوم: شُدَش گیتی به پیش چشم، تاریک
شُدَش: فعل (شد = فعل، َش = ضمیر متصل برای فاعل)
گیتی: نهاد
تاریک: گزاره (مسند)
به پیشِ چشم: متمم قیدی (حرف اضافه “به” + متمم “پیشِ چشم”)
معنی: دنیا در برابر دیدگانش تاریک شد.
معرکه یادت نره