ای سلامم ای سرودم ای نگهبان وجودم
ای دلیل زنده بودن ای سرودی صادقانه
مثل سربازان عاشق قهرمان قصه هایی
با غروری با گذشتی با وفایی همچو خاک
در داستان های کهن ایرانی آرش دلاور مردی بود که وقتی قرار شد کماندار ایرانی تیری رها کند و هرجا که تیر فرو اید مرز ایران باشد دلیرانه بر قله ی دماوند بر آمد و تیر در چله ی کمان نهاد شهید دریاقلی سورانی یکی از دلاوران مردان دوران دفاع مقدس بود او در آن هنگام به همراه فرزند خرد سال خود در گورستانی از اتومبیل های فرسوده در (کوی ذوالفقاری) در حاشیه ی آبادان زندگی می کرد او در یک شب تاریک ناگهان متوجه شد که سربازان دشمن بعثی به صورت غافلگیر کننده از رودخانه بهمن شیر گذشته اند و می خواهند شهر محاصره شده ی آبادان را به اشغال کامل خود در بیاورند مردم و مدافعان آبادان بی درنگ به هر وسیله ای که ممکن بود در برابر دشمن بکار اید به مقابله با دشمن پرداختند
دوست خوبم همه را حفظ بودم و نوشتم ولی دستم درد میکند ببخشید بقیه را خودت بنویس ولی لطفا معرکه یادت نره