۹۹ تا ۱۰۳ که چیزی نداره فقط دو سه تا پاراگراف به عنوان متن اصلیه کتابه و بقیه اشون بیشتر بخوانیم و از این جور چیزاس
اون دو سه تا پاراگرافم به طور مفهومی:در مورد ۳ تا اندیشمند میگه:اولی ابوعلی مسکویه اس ک یکی از متفکرای اجتماعی بوده و از طریق نگاه تبیینی یه کتاب نوشته به اسم تجارب الامم.دومی ابوریحان بیرونی بوده که اونم از متفکرای اجتماعی بوده و اومده فرهنگ جامعه ی هند رو تو یه کتاب به اسم تحقیق ماللهند از طریق روش تجربی و تفهمی تعریفش کرده و تو یه همین راستا اومده از طریق روش عقلی این فرهنگی که تعریفش کرده رو ارزیابی انتقادی کرده.سومی ابن خلدون که یه اندیشمند مسلمان بوده و به شناخت سنت های الهی تو جامعه علاقه نشون داده و بیشتر از طریق روش حسی و تجربی مطالعاتش رو انجام میداده و ب روش عقلی علاقه ای نداشته و بخاطر همین دلیلم بوده که از جامعه آرمانی حرفی نزده ولی در مورد عصبیت گفته، اومده جامعه های اطراف و تجربه هاشون رو بررسی کرده و به این نتیجه رسیده که عصبیت دلیل وجود جامعه هاس و رویکردش انتقادی نیست و حتی در مقابل جامعه شناسی فارابی رویکردش محافظه کارانه محسوب میشه و خودش اومده اسم علم اجتماعیش رو علم عمران گذاشته.