۱) شکر گویم که مرا خوار نساخت / به خسی چون تو گرفتار نساخت
→ خدا را شکر میکنم که مرا خوار و ذلیل نکرد و گرفتار انسان پست و بیارزشی مانند تو نساخت.
۲) خشک گردید هم از دور دل و دیده دوات / خامه با سوز رقم کرد به دفتر تشنه
→ جوهر دوات از شدت اندوه خشک شد و قلم با سوز و گداز بر صفحهٔ تشنهٔ دفتر نوشت.
۳) بهلول فرمود: «تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد میکنی؟»
→ بهلول گفت: آیا تو همان شیخ بغداد هستی که مردم را راهنمایی و هدایت میکنی؟