#شب داستان_ترسناک این داستان نوشته خودم هستش: چند وقت پیش وقتی داشتم با گوشیم بازی می‌کردم و خواهر و مامانم حمام بودن ، آنقدر غرق در بازی بودم که متوجه نشدم کی خواهرم از حمام اومد بیرون. مثل همیشه حوله تن‌پوش صورتیش تنش بود و موهاش رو خشک کرده بود ، ازم پرسید که لیوان های پلاستیکی مون کجاست؟ و من که خیلی تعجب کرده بودم ، بهش گفتم توی کابینت سمت چپی، چون مگه میشه توی یه خونه زندگی کنی و بعد از جای لیوان ها اطلاع نداشته باشی؟ وقتی آب خورد رفت توی اتاق خواب و دیگه بیرون نیومد. چند دقیقه بعد وقتی ر

تبلیغ

اپ پرسان رو نصب کن!

ارسال سول، ذخیره‌ی سؤال‌ها و پاسخ‌های بیشتر فقط توی اپ.

نصب اپلیکیشن

جواب ها

ادامشو بزار🗿
ادامه شو میزاری؟
ادامشو بزارر
خواهر ادامش....؟🤦🏼‍♀️
پ بقیش؟
پس بقیش کو تازه داشتم غرق خوندن می شدم برام جالب بود😔

سوالات مشابه

Ad image

هوادار یه سال تحصیلی ۵بعدی باش

کمک درسی،هوش مصنوعی، معلم خصوصی، شب امتحان و مهارت؛ همه در فیلیمومدرسه

بزن بریم