سلام دوست عزیز
حکایت علم و عمل
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بیفایده کردند: یکی آن که اندوخت و نخورد، و دیگر آن که آموخت و نکرد.
علم، چندان که بیشتر خوانی
چون عمل در تو نیست، نادانی
نه محقّق بوَد، نه دانشمند
چارپایی، بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و چه خبر
که بر او هیزم است یا دفتر؟
اینم باز نویسی خودم انجام دادم
دو گروه از انسانها هستند که بی فایده سعی و تلاش میکنند. یک گروه آنهایی که مدام در حال جمع کردن مال و ثروت هستند ولی از آن استفادهای نمیکنند و لذتی نمیبرند و گروه دیگر کسانی هستند که علم و دانش را فرامیگیرند، اما به آن عمل نمیکنند.
هر چه قدر علم بیشتری را یاد بگیری ولی به آن عمل نکنی، نادان هستی. اگر بر پشت هر چهارپایی باری از کتاب هم باشد، آن حیوان نه پژوهشگر و نه دانشمند میشود. چرا که آن حیوان چهارپا آگاهی و خبری ندارد که آنچه که بر پشت اوست هیزم است یا دفتر و کتاب.
همانگونه که از این حکایت بر میآید، به نظر سعدی دانشمند واقعی کسی است که به آموخته های خود عمل کند؛ چرا که هیچ حیوانی با حمل کتاب، دانشمند نمیشود.
امیدوارم به دردتون بخوره