گر غشای سلولی شوم پلاسما شدن را بلدی ؟
گر میکروب باکتری شوم گلبول سفید بودن را چه بلدی ؟
همچو عشق در سرخ رگ من میتپی ای جان دل ؟
راه مرا به سیاه رگ های خونین نرساندن را بلدی؟
ای جان بستان این قلب پر نوسان ؟
گر مردمک شوم عنبیه بودن را چه،بلدی ؟ کاش قلب رنگین تو بودم واز خط افتادنش جلو گیری میکردم ای جانا !
اینم برای رشته تجربی نوشتم داغونه ولی خوشم آوند ازش