در مدرسه صدای اخطار گرسنه شکمم آبروی مرا برد زنگ اخروقتی زنگ خورد راه مدرسه خدا خدا میکردم که امروز مادرم غذای مورد علاقه ام یعنی قرمه سبزی پخته باشد زیرا دوستم از طعم قرمه سبزی که دیشب خورده بود تعریف میکرد
وقتی به خانه رسیدم طبق معمول دستان مادرم را بوسیدم
دستان مادرم بوی قرمه سبزی گرفته بود آخر مگر چه ترکیب وجود دارد که آدم از بویش هم لذت می برد
آنقدر نزد مادرم رفتم و به او آه و ناله کردم که آخر غذای خوشمزه بی نظیر را آورد
باید به اولین نفری که ترکیب سبزی به این معرکه را به وجود آورد جایزه داد
غذایم را آرام آرام خوردم که طعم غذا زیر دندان هایم بماند
اگر تا آخر عمر یکسره این غذا را بخورم سیر نمی شوم